<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>دردانه</title>
      <link>http://www.dordune.com/</link>
      <description></description>
      <language>fa</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>, 18  2010 09:48:59 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>زندگی</title>
         <description><![CDATA[<p> زندگی همینه دیگه. داری خوب و خوش با سرعت مطمئنه رانندگی می کنی یهو ماشین جلویی می زنه رو ترمز تو هم می زنی رو ترمز اما خوب دیگه تصادف دیگه . سپر ماشین جمع می شه. یک ساعت هم وایستادیم افسر نیومد.<br />
فعلا" ماشین ندارم فردا هم امتحان دارم.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_61.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_61.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 18  2010 09:48:59 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دلتنگی</title>
         <description><![CDATA[<p>بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست </p>

<p>آه بي تاب شـدن عادت كم حوصـله هاست </p>

<p></p>

<p>مثل عكـس رخ مهتاب كه افتاده در آب </p>

<p>در دلـم هستي و بين من و تو فاصله هاست </p>

<p></p>

<p>آسـمان با قفـس تنگ چـه فرقـي دارد </p>

<p>بال وقتـي قفـس پر زدن چلچلـه هاست </p>

<p></p>

<p>بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريـختن است </p>

<p>مثل شـهري كه به روي گسل زلزله هاست </p>

<p></p>

<p>باز مي پرسـمت از مسئله دوري و عشق </p>

<p>و سكوت تو جواب هـمه مسـئله هاست</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_60.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_60.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 14  2010 22:27:24 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کشتن عشق</title>
         <description><![CDATA[<p>حال اين كه همه مي كشند عشق خود را <br />
بعضي با يك نگاه به ديگري و بعضي با حرفهاي معنا دار و آزار دهنده ميكشند عشقشان را. <br />
ترسو ها با بوسه هاي آتشين و دليران با ضربات شمشير ؛ بعضي ها در جواني دراول راه و بعضي ها در پيري در آخر راه ميكشند عشق خود را اما چون همه مي كشند عشق خود را . بعضي با دستهاي شهوت آلود خفه ميكنند وبعضي ها با دستهايي به رنگ و جنس طلا <br />
بعضي ها مي خرند عشقشان را بعضي ها ميفروشند عشق خود را . بعضيها با گلوله ميكشند و بعضي با آتش خيانت زنده زنده ميسوزانند عشق خود را .بعضي با نگاه هرزه و بعضي با كافر شدن به ايمان خود و بعضي با خرج كردن ثروتي كه عاشق آنند ميكشند عشق خو درا ....... <br />
آدم دل رحم ضربات چاقو را انتخاب ميكند چون كسي كه با چاقو بميرد بدنش زود سرد ميشود واي بر آني كه زنده زنده آتش ميزند عشق خود را ... <br />
بعضي ها به اندازه كافي عشق نمي ورزند و بعضي بيش از اندازه عاشق ميشوند و عشق مي ورزند <br />
بعضي ها اشك ميريزند هنگام كشتن عشق خود و بعضي خم به ابرو نمي آورند وقتي ميكشند عشق خود را.<br />
اما فرقي نمي كند چون همه ميكشند عشقشان را اما همه بخاطر اين كه عشق خود را كشتند نمي ميرند</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_59.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_59.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 14  2010 19:32:51 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سوء تفاهم</title>
         <description><![CDATA[<p>همیشه اینجوریه. یه سری آدمها جنبه ندارن. علی الخصوص آقایان فروشنده ایرانی. برحسب اتفاق دوباره رفتم فروشگاه لوازم خانگی یه سری خرید داشتم. به اقای فروشنده گفتم انشا الله براتون شکلات درست می کنم می آرم.مردک به خودش گرفت که ازش خوشم اومده و دارم براش اختصاصی شکلات درست می کنم. وای خدای من چه قدر احمق بودم که اینو نفهمیدم نی دونم چه قدر پول دادم زیاد دادم کم دادم اصلا" کارت کشیدم . نمی دونم فقط وقتی به خودم اومدم پشت فرمون بودم داشتم ولیعصر رو می اومدم پایین.<br />
 نتیجه اخلاقی:<br />
         شیرینی پزی کار من نیست. پس بهتره در حد همون تفریحم بمونه.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_58.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_58.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 12  2010 15:06:01 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دایرة المعارف شیرینی پزی</title>
         <description><![CDATA[<p>آخرش این شیرینی پزی داره کار دستم می ده. شدم دایرةالمعارف شیرینی پزی .دیروز رفته بودم سوالهای آزمون رو بدم کپی کنن مسئول دفتر فنی از من دستور زولبیا بامیه می خواست.<br />
رفتم ترمومتر مربا واسه شکلات سازی بگیرم فروشندش گیر داده بود با این چی کار می کنی . وقتی گفتم شکلات می خوام درست کنم گفت سفارش هم می گیری ؟ چی درست می کنی؟ . حالا تصمیم گرفتم یه سری شکلات براش درست کنم ببرم. شاید مشتری شد.<br />
پی نویس:<br />
    دیگه شرکت نمی رم. مهمترین دلیلش اینه که دارم بیزینس خودم رو می زنم. </p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_57.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_57.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 11  2010 11:59:58 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خوشبختی</title>
         <description><![CDATA[<p></p>

<p><br />
خوشبختي ما در سه جمله است:<br />
تجربه از ديروز،<br />
استفاده از امروز،<br />
اميد به فردا... <br />
  <br />
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:<br />
حسرت ديروز،<br />
اتلاف امروز،<br />
ترس از فردا <br />
                                                                                          (دكتر علی شریعتی) </p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_56.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_56.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 09  2010 13:37:39 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هجرت</title>
         <description><![CDATA[<p>از من آزرده مشو، </p>

<p>ميروم از خانه ي تو، </p>

<p>قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، </p>

<p>تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، </p>

<p>امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...</p>

<p></p>

<p><br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2010/01/post_55.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2010/01/post_55.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 08  2010 20:11:16 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کبوتر غمگین</title>
         <description><![CDATA[<p>به یک اشاره دلم را برد نگاه  مست  سخنگویت,<br />
به یک کرشمه اسیرم کرد دوباره نرگس جادویت,<br />
من آن کبوتر غمگینم به روی چینه  دلتنگی در انتظار و نمی جویم نشان تیر دو  ابرویت,<br />
به یک پیاله حلالم کن به کوی میکده خاکم کن ,<br />
که جان تشنه به لب آمد  زحسرت لب دلجویت.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/12/post_54.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/12/post_54.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 22  2009 23:40:45 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شکر</title>
         <description><![CDATA[<p>خدای مهر چگونه سپاسگزار این نعمت باشم, به کدامین زبان و با کدامین عمل,<br />
خدای نیکی چگونه سپاسگزار این چشمه جوشان حیات باشم,<br />
خدای بخشنده چه کنم با این در رحمتی که به رویم گشودی,<br />
و خدای عشق چگونه وامدار این عطیه الهی باشم که قلب یخزده ام را گرما بخشید و تن خسته ام را یارای حرکت.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/12/post_53.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/12/post_53.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 21  2009 21:57:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سرنوشت</title>
         <description><![CDATA[<p>نمی دونم چرا دنیا اینجوریه. همیشه اونایی که خیلی خوبن زودتر از اونچه که فکرشو کنی از پیشت میرن. دو روز پیش یکی از فرشته های زمینی به فرشته های آسمونی پیوست و حسرت دیدار دوباه خودشو به دل تمام اونایی که می شناختنش گذاشت. روحش شاد و جایگاهش بهشتی.<br />
  </p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/09/post_52.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/09/post_52.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 25  2009 12:03:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تصمیم</title>
         <description><![CDATA[<p>  بالا خره تصمیمم رو گرفتم. به قول دوستم یک تجربه است دیگه . خوبیش اینه که راه  برگشت داره. اما من تصمیمم رو قطعی کردم و می دونم که پشیمون نمی شم.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/09/post_51.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/09/post_51.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 04  2009 03:04:16 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دوراهی</title>
         <description><![CDATA[<p>  یه وقتا آدم باید یه تصمیمی بگیره که تمام زندگیش رو تحت تاثیر قرار می ده. خیلی برام سخته . تو یه برزخیم که نمی دونم چی می شه. اما هر تصمیمی می گیرم سعی می کنم دیگه اشتباه نکنم.<br />
  شاید این سفر بهم خیلی کمک کنه که ببینم موندنی هستم یا رفتنی.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/08/post_50.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/08/post_50.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 28  2009 13:59:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فصل جدید</title>
         <description><![CDATA[<p>زنگیم داره به سمت یه تغییری می ره که منم دوست دارم توی این مسیری که نمی دونم آخرش به کدوم سمته همراهش باشم. با هرکی صحبت می کنم می گه برو و تغییر رو بپذیر اما خودم هنوز نتونستم تصمیمم رو قطعی کنم. <br />
فقط تو این روزا و ساعتها به دعا و رازو نیاز با خدا نیاز دارم.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/08/post_49.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/08/post_49.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 24  2009 23:20:17 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دره غم</title>
         <description><![CDATA[<p>ارغوان پنجه خونين زمين / <br />
دامن صبح بگير/ <br />
وز سواران خرامنده‌ي خورشيد بپرس/ <br />
كي برين دره‌ي غم مي‌گذرند؟ <br />
هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه)</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/08/post_48.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/08/post_48.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 03  2009 18:06:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درد</title>
         <description><![CDATA[<p>دردم را نمی توانم فریاد کنم,<br />
ضجه ام ناله است.<br />
ایرانم سبز دیدمت اما سحر ساحران کارگر افتاد.<br />
به کدامین خطا پیکرت چنین کبود ,لاله هایت پرپرو<br />
سروهای سبزت زیر تیشه بیدادگران.</p>]]></description>
         <link>http://www.dordune.com/2009/08/post_47.html</link>
         <guid>http://www.dordune.com/2009/08/post_47.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 02  2009 07:00:28 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
