<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>دردانه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.dordune.com,2010://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="دردانه" />
    <updated>2010-01-21T06:18:05Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>زندگی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_61.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=67" title="زندگی" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.67</id>
    
    <published>2010-01-18T06:18:59Z</published>
    <updated>2010-01-21T06:18:05Z</updated>
    
    <summary> زندگی همینه دیگه. داری خوب و خوش با سرعت مطمئنه رانندگی می کنی یهو ماشین جلویی می زنه رو ترمز تو هم می زنی رو ترمز اما خوب دیگه تصادف دیگه . سپر ماشین جمع می شه. یک ساعت...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p> زندگی همینه دیگه. داری خوب و خوش با سرعت مطمئنه رانندگی می کنی یهو ماشین جلویی می زنه رو ترمز تو هم می زنی رو ترمز اما خوب دیگه تصادف دیگه . سپر ماشین جمع می شه. یک ساعت هم وایستادیم افسر نیومد.<br />
فعلا" ماشین ندارم فردا هم امتحان دارم.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دلتنگی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_60.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=66" title="دلتنگی" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.66</id>
    
    <published>2010-01-14T18:57:24Z</published>
    <updated>2010-01-14T18:57:47Z</updated>
    
    <summary>بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بي تاب شـدن عادت كم حوصـله هاست مثل عكـس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلـم هستي و بين من و تو فاصله هاست آسـمان با قفـس تنگ چـه...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست </p>

<p>آه بي تاب شـدن عادت كم حوصـله هاست </p>

<p></p>

<p>مثل عكـس رخ مهتاب كه افتاده در آب </p>

<p>در دلـم هستي و بين من و تو فاصله هاست </p>

<p></p>

<p>آسـمان با قفـس تنگ چـه فرقـي دارد </p>

<p>بال وقتـي قفـس پر زدن چلچلـه هاست </p>

<p></p>

<p>بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريـختن است </p>

<p>مثل شـهري كه به روي گسل زلزله هاست </p>

<p></p>

<p>باز مي پرسـمت از مسئله دوري و عشق </p>

<p>و سكوت تو جواب هـمه مسـئله هاست</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>کشتن عشق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_59.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=65" title="کشتن عشق" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.65</id>
    
    <published>2010-01-14T16:02:51Z</published>
    <updated>2010-01-14T16:04:51Z</updated>
    
    <summary>حال اين كه همه مي كشند عشق خود را بعضي با يك نگاه به ديگري و بعضي با حرفهاي معنا دار و آزار دهنده ميكشند عشقشان را. ترسو ها با بوسه هاي آتشين و دليران با ضربات شمشير ؛ بعضي...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>حال اين كه همه مي كشند عشق خود را <br />
بعضي با يك نگاه به ديگري و بعضي با حرفهاي معنا دار و آزار دهنده ميكشند عشقشان را. <br />
ترسو ها با بوسه هاي آتشين و دليران با ضربات شمشير ؛ بعضي ها در جواني دراول راه و بعضي ها در پيري در آخر راه ميكشند عشق خود را اما چون همه مي كشند عشق خود را . بعضي با دستهاي شهوت آلود خفه ميكنند وبعضي ها با دستهايي به رنگ و جنس طلا <br />
بعضي ها مي خرند عشقشان را بعضي ها ميفروشند عشق خود را . بعضيها با گلوله ميكشند و بعضي با آتش خيانت زنده زنده ميسوزانند عشق خود را .بعضي با نگاه هرزه و بعضي با كافر شدن به ايمان خود و بعضي با خرج كردن ثروتي كه عاشق آنند ميكشند عشق خو درا ....... <br />
آدم دل رحم ضربات چاقو را انتخاب ميكند چون كسي كه با چاقو بميرد بدنش زود سرد ميشود واي بر آني كه زنده زنده آتش ميزند عشق خود را ... <br />
بعضي ها به اندازه كافي عشق نمي ورزند و بعضي بيش از اندازه عاشق ميشوند و عشق مي ورزند <br />
بعضي ها اشك ميريزند هنگام كشتن عشق خود و بعضي خم به ابرو نمي آورند وقتي ميكشند عشق خود را.<br />
اما فرقي نمي كند چون همه ميكشند عشقشان را اما همه بخاطر اين كه عشق خود را كشتند نمي ميرند</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سوء تفاهم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_58.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=64" title="سوء تفاهم" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.64</id>
    
    <published>2010-01-12T11:36:01Z</published>
    <updated>2010-01-21T06:17:19Z</updated>
    
    <summary>همیشه اینجوریه. یه سری آدمها جنبه ندارن. علی الخصوص آقایان فروشنده ایرانی. برحسب اتفاق دوباره رفتم فروشگاه لوازم خانگی یه سری خرید داشتم. به اقای فروشنده گفتم انشا الله براتون شکلات درست می کنم می آرم.مردک به خودش گرفت که...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>همیشه اینجوریه. یه سری آدمها جنبه ندارن. علی الخصوص آقایان فروشنده ایرانی. برحسب اتفاق دوباره رفتم فروشگاه لوازم خانگی یه سری خرید داشتم. به اقای فروشنده گفتم انشا الله براتون شکلات درست می کنم می آرم.مردک به خودش گرفت که ازش خوشم اومده و دارم براش اختصاصی شکلات درست می کنم. وای خدای من چه قدر احمق بودم که اینو نفهمیدم نی دونم چه قدر پول دادم زیاد دادم کم دادم اصلا" کارت کشیدم . نمی دونم فقط وقتی به خودم اومدم پشت فرمون بودم داشتم ولیعصر رو می اومدم پایین.<br />
 نتیجه اخلاقی:<br />
         شیرینی پزی کار من نیست. پس بهتره در حد همون تفریحم بمونه.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دایرة المعارف شیرینی پزی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_57.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=63" title="دایرة المعارف شیرینی پزی" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.63</id>
    
    <published>2010-01-11T08:29:58Z</published>
    <updated>2010-01-11T08:40:37Z</updated>
    
    <summary>آخرش این شیرینی پزی داره کار دستم می ده. شدم دایرةالمعارف شیرینی پزی .دیروز رفته بودم سوالهای آزمون رو بدم کپی کنن مسئول دفتر فنی از من دستور زولبیا بامیه می خواست. رفتم ترمومتر مربا واسه شکلات سازی بگیرم فروشندش...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>آخرش این شیرینی پزی داره کار دستم می ده. شدم دایرةالمعارف شیرینی پزی .دیروز رفته بودم سوالهای آزمون رو بدم کپی کنن مسئول دفتر فنی از من دستور زولبیا بامیه می خواست.<br />
رفتم ترمومتر مربا واسه شکلات سازی بگیرم فروشندش گیر داده بود با این چی کار می کنی . وقتی گفتم شکلات می خوام درست کنم گفت سفارش هم می گیری ؟ چی درست می کنی؟ . حالا تصمیم گرفتم یه سری شکلات براش درست کنم ببرم. شاید مشتری شد.<br />
پی نویس:<br />
    دیگه شرکت نمی رم. مهمترین دلیلش اینه که دارم بیزینس خودم رو می زنم. </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>خوشبختی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_56.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=62" title="خوشبختی" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.62</id>
    
    <published>2010-01-09T10:07:39Z</published>
    <updated>2010-01-09T10:08:27Z</updated>
    
    <summary> خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا (دكتر علی شریعتی)...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p></p>

<p><br />
خوشبختي ما در سه جمله است:<br />
تجربه از ديروز،<br />
استفاده از امروز،<br />
اميد به فردا... <br />
  <br />
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:<br />
حسرت ديروز،<br />
اتلاف امروز،<br />
ترس از فردا <br />
                                                                                          (دكتر علی شریعتی) </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>هجرت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2010/01/post_55.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=61" title="هجرت" />
    <id>tag:www.dordune.com,2010://1.61</id>
    
    <published>2010-01-08T16:41:16Z</published>
    <updated>2010-01-08T16:41:50Z</updated>
    
    <summary>از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم......</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>از من آزرده مشو، </p>

<p>ميروم از خانه ي تو، </p>

<p>قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، </p>

<p>تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، </p>

<p>امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...</p>

<p></p>

<p><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>کبوتر غمگین</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/12/post_54.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=60" title="کبوتر غمگین" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.60</id>
    
    <published>2009-12-22T20:10:45Z</published>
    <updated>2009-12-23T15:39:01Z</updated>
    
    <summary>به یک اشاره دلم را برد نگاه مست سخنگویت, به یک کرشمه اسیرم کرد دوباره نرگس جادویت, من آن کبوتر غمگینم به روی چینه دلتنگی در انتظار و نمی جویم نشان تیر دو ابرویت, به یک پیاله حلالم کن به...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>به یک اشاره دلم را برد نگاه  مست  سخنگویت,<br />
به یک کرشمه اسیرم کرد دوباره نرگس جادویت,<br />
من آن کبوتر غمگینم به روی چینه  دلتنگی در انتظار و نمی جویم نشان تیر دو  ابرویت,<br />
به یک پیاله حلالم کن به کوی میکده خاکم کن ,<br />
که جان تشنه به لب آمد  زحسرت لب دلجویت.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شکر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/12/post_53.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=59" title="شکر" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.59</id>
    
    <published>2009-12-21T18:27:29Z</published>
    <updated>2010-01-08T16:43:58Z</updated>
    
    <summary>خدای مهر چگونه سپاسگزار این نعمت باشم, به کدامین زبان و با کدامین عمل, خدای نیکی چگونه سپاسگزار این چشمه جوشان حیات باشم, خدای بخشنده چه کنم با این در رحمتی که به رویم گشودی, و خدای عشق چگونه وامدار...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>خدای مهر چگونه سپاسگزار این نعمت باشم, به کدامین زبان و با کدامین عمل,<br />
خدای نیکی چگونه سپاسگزار این چشمه جوشان حیات باشم,<br />
خدای بخشنده چه کنم با این در رحمتی که به رویم گشودی,<br />
و خدای عشق چگونه وامدار این عطیه الهی باشم که قلب یخزده ام را گرما بخشید و تن خسته ام را یارای حرکت.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سرنوشت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/09/post_52.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=58" title="سرنوشت" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.58</id>
    
    <published>2009-09-25T08:33:29Z</published>
    <updated>2009-09-25T08:38:24Z</updated>
    
    <summary>نمی دونم چرا دنیا اینجوریه. همیشه اونایی که خیلی خوبن زودتر از اونچه که فکرشو کنی از پیشت میرن. دو روز پیش یکی از فرشته های زمینی به فرشته های آسمونی پیوست و حسرت دیدار دوباه خودشو به دل تمام...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>نمی دونم چرا دنیا اینجوریه. همیشه اونایی که خیلی خوبن زودتر از اونچه که فکرشو کنی از پیشت میرن. دو روز پیش یکی از فرشته های زمینی به فرشته های آسمونی پیوست و حسرت دیدار دوباه خودشو به دل تمام اونایی که می شناختنش گذاشت. روحش شاد و جایگاهش بهشتی.<br />
  </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تصمیم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/09/post_51.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=57" title="تصمیم" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.57</id>
    
    <published>2009-09-03T23:34:16Z</published>
    <updated>2009-09-03T23:36:46Z</updated>
    
    <summary> بالا خره تصمیمم رو گرفتم. به قول دوستم یک تجربه است دیگه . خوبیش اینه که راه برگشت داره. اما من تصمیمم رو قطعی کردم و می دونم که پشیمون نمی شم....</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>  بالا خره تصمیمم رو گرفتم. به قول دوستم یک تجربه است دیگه . خوبیش اینه که راه  برگشت داره. اما من تصمیمم رو قطعی کردم و می دونم که پشیمون نمی شم.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دوراهی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/08/post_50.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=56" title="دوراهی" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.56</id>
    
    <published>2009-08-28T10:29:53Z</published>
    <updated>2009-08-28T10:35:18Z</updated>
    
    <summary> یه وقتا آدم باید یه تصمیمی بگیره که تمام زندگیش رو تحت تاثیر قرار می ده. خیلی برام سخته . تو یه برزخیم که نمی دونم چی می شه. اما هر تصمیمی می گیرم سعی می کنم دیگه اشتباه...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>  یه وقتا آدم باید یه تصمیمی بگیره که تمام زندگیش رو تحت تاثیر قرار می ده. خیلی برام سخته . تو یه برزخیم که نمی دونم چی می شه. اما هر تصمیمی می گیرم سعی می کنم دیگه اشتباه نکنم.<br />
  شاید این سفر بهم خیلی کمک کنه که ببینم موندنی هستم یا رفتنی.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فصل جدید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/08/post_49.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=55" title="فصل جدید" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.55</id>
    
    <published>2009-08-24T19:50:17Z</published>
    <updated>2009-08-24T19:54:36Z</updated>
    
    <summary>زنگیم داره به سمت یه تغییری می ره که منم دوست دارم توی این مسیری که نمی دونم آخرش به کدوم سمته همراهش باشم. با هرکی صحبت می کنم می گه برو و تغییر رو بپذیر اما خودم هنوز نتونستم...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>زنگیم داره به سمت یه تغییری می ره که منم دوست دارم توی این مسیری که نمی دونم آخرش به کدوم سمته همراهش باشم. با هرکی صحبت می کنم می گه برو و تغییر رو بپذیر اما خودم هنوز نتونستم تصمیمم رو قطعی کنم. <br />
فقط تو این روزا و ساعتها به دعا و رازو نیاز با خدا نیاز دارم.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دره غم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/08/post_48.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=54" title="دره غم" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.54</id>
    
    <published>2009-08-03T14:36:20Z</published>
    <updated>2009-08-03T14:37:22Z</updated>
    
    <summary>ارغوان پنجه خونين زمين / دامن صبح بگير/ وز سواران خرامنده‌ي خورشيد بپرس/ كي برين دره‌ي غم مي‌گذرند؟ هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه)...</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>ارغوان پنجه خونين زمين / <br />
دامن صبح بگير/ <br />
وز سواران خرامنده‌ي خورشيد بپرس/ <br />
كي برين دره‌ي غم مي‌گذرند؟ <br />
هوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه)</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>درد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.dordune.com/2009/08/post_47.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=53" title="درد" />
    <id>tag:www.dordune.com,2009://1.53</id>
    
    <published>2009-08-02T03:30:28Z</published>
    <updated>2009-08-02T03:36:21Z</updated>
    
    <summary>دردم را نمی توانم فریاد کنم, ضجه ام ناله است. ایرانم سبز دیدمت اما سحر ساحران کارگر افتاد. به کدامین خطا پیکرت چنین کبود ,لاله هایت پرپرو سروهای سبزت زیر تیشه بیدادگران....</summary>
    <author>
        <name>alie</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.dordune.com/">
        <![CDATA[<p>دردم را نمی توانم فریاد کنم,<br />
ضجه ام ناله است.<br />
ایرانم سبز دیدمت اما سحر ساحران کارگر افتاد.<br />
به کدامین خطا پیکرت چنین کبود ,لاله هایت پرپرو<br />
سروهای سبزت زیر تیشه بیدادگران.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

