" /> دردانه: ژانویه 2010 آرشیو

« دسامبر 2009 | صفحه اصلی

یکشنبه،18 ژانویه 2010

زندگی

زندگی همینه دیگه. داری خوب و خوش با سرعت مطمئنه رانندگی می کنی یهو ماشین جلویی می زنه رو ترمز تو هم می زنی رو ترمز اما خوب دیگه تصادف دیگه . سپر ماشین جمع می شه. یک ساعت هم وایستادیم افسر نیومد.
فعلا" ماشین ندارم فردا هم امتحان دارم.

چهارشنبه،14 ژانویه 2010

دلتنگی

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بي تاب شـدن عادت كم حوصـله هاست

مثل عكـس رخ مهتاب كه افتاده در آب

در دلـم هستي و بين من و تو فاصله هاست

آسـمان با قفـس تنگ چـه فرقـي دارد

بال وقتـي قفـس پر زدن چلچلـه هاست

بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريـختن است

مثل شـهري كه به روي گسل زلزله هاست

باز مي پرسـمت از مسئله دوري و عشق

و سكوت تو جواب هـمه مسـئله هاست

کشتن عشق

حال اين كه همه مي كشند عشق خود را
بعضي با يك نگاه به ديگري و بعضي با حرفهاي معنا دار و آزار دهنده ميكشند عشقشان را.
ترسو ها با بوسه هاي آتشين و دليران با ضربات شمشير ؛ بعضي ها در جواني دراول راه و بعضي ها در پيري در آخر راه ميكشند عشق خود را اما چون همه مي كشند عشق خود را . بعضي با دستهاي شهوت آلود خفه ميكنند وبعضي ها با دستهايي به رنگ و جنس طلا
بعضي ها مي خرند عشقشان را بعضي ها ميفروشند عشق خود را . بعضيها با گلوله ميكشند و بعضي با آتش خيانت زنده زنده ميسوزانند عشق خود را .بعضي با نگاه هرزه و بعضي با كافر شدن به ايمان خود و بعضي با خرج كردن ثروتي كه عاشق آنند ميكشند عشق خو درا .......
آدم دل رحم ضربات چاقو را انتخاب ميكند چون كسي كه با چاقو بميرد بدنش زود سرد ميشود واي بر آني كه زنده زنده آتش ميزند عشق خود را ...
بعضي ها به اندازه كافي عشق نمي ورزند و بعضي بيش از اندازه عاشق ميشوند و عشق مي ورزند
بعضي ها اشك ميريزند هنگام كشتن عشق خود و بعضي خم به ابرو نمي آورند وقتي ميكشند عشق خود را.
اما فرقي نمي كند چون همه ميكشند عشقشان را اما همه بخاطر اين كه عشق خود را كشتند نمي ميرند

دوشنبه،12 ژانویه 2010

سوء تفاهم

همیشه اینجوریه. یه سری آدمها جنبه ندارن. علی الخصوص آقایان فروشنده ایرانی. برحسب اتفاق دوباره رفتم فروشگاه لوازم خانگی یه سری خرید داشتم. به اقای فروشنده گفتم انشا الله براتون شکلات درست می کنم می آرم.مردک به خودش گرفت که ازش خوشم اومده و دارم براش اختصاصی شکلات درست می کنم. وای خدای من چه قدر احمق بودم که اینو نفهمیدم نی دونم چه قدر پول دادم زیاد دادم کم دادم اصلا" کارت کشیدم . نمی دونم فقط وقتی به خودم اومدم پشت فرمون بودم داشتم ولیعصر رو می اومدم پایین.
نتیجه اخلاقی:
شیرینی پزی کار من نیست. پس بهتره در حد همون تفریحم بمونه.

یکشنبه،11 ژانویه 2010

دایرة المعارف شیرینی پزی

آخرش این شیرینی پزی داره کار دستم می ده. شدم دایرةالمعارف شیرینی پزی .دیروز رفته بودم سوالهای آزمون رو بدم کپی کنن مسئول دفتر فنی از من دستور زولبیا بامیه می خواست.
رفتم ترمومتر مربا واسه شکلات سازی بگیرم فروشندش گیر داده بود با این چی کار می کنی . وقتی گفتم شکلات می خوام درست کنم گفت سفارش هم می گیری ؟ چی درست می کنی؟ . حالا تصمیم گرفتم یه سری شکلات براش درست کنم ببرم. شاید مشتری شد.
پی نویس:
دیگه شرکت نمی رم. مهمترین دلیلش اینه که دارم بیزینس خودم رو می زنم.

جمعه، 9 ژانویه 2010

خوشبختی


خوشبختي ما در سه جمله است:
تجربه از ديروز،
استفاده از امروز،
اميد به فردا...

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:
حسرت ديروز،
اتلاف امروز،
ترس از فردا
(دكتر علی شریعتی)

پنجشنبه، 8 ژانویه 2010

هجرت

از من آزرده مشو،

ميروم از خانه ي تو،

قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم،

تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست،

امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...