کبوتر غمگین
به یک اشاره دلم را برد نگاه مست سخنگویت,
به یک کرشمه اسیرم کرد دوباره نرگس جادویت,
من آن کبوتر غمگینم به روی چینه دلتنگی در انتظار و نمی جویم نشان تیر دو ابرویت,
به یک پیاله حلالم کن به کوی میکده خاکم کن ,
که جان تشنه به لب آمد زحسرت لب دلجویت.