« خداوند | صفحه اصلی | شجاعت »

جوابیه


شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی

که روشنـــفکر را بزغاله خواندی

‏ ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند

در این خط جمله را بیــجا نشـاندی ‏

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا

به نان و آب مجــانی کشــاندی

از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود

هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی

سخن هایت ز حکمت دفــتری بود

چه کفتر ها از این دفتر پراندی

ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق

ز یادت رفت و زان پس لال ماندی

سخن از آسمان و ریسمان بود

دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی

چو از بزغاله کردی یاد ای کاش

سلامـی هم به میــمون میرساندی


"سیمین بهبهانی"

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/49

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)