پیشکش
این رو از توی یه سایت که یادم نیست اسمش چی بود نوشتم تقدیمش می کنم به بهار به خزان رسیده ام
بهشت نمی خواهم
همان تکه از بازوانت مرا بس است
و سرسبزی چشمانی که مرا آشتی داده
با طراوت عشق با شکوه باران
وهر بار که مست می شوم از حضورت
سؤال می کنم که چگونه شد که منم
و دنیایی که به بهشتش نمیدهم
طراوت حضور مهرو آفتاب
سرسبزی هزاران بهشت ناب
پیشکش چشمان مهربانت.