بدون موضوع
نمي دونم امشب چرا اينجوري شدم.دلم به شدت تنگ شده .به شدت تنهايي(به علت پرهيز از سوءتفاهم منظور دوري از خانواده است) اذيتم مي كنه.خوبه تو اين مدت تحصيلم تنها نبودم وگرنه دق مي كردم.
" />
« نوامبر 2006 | صفحه اصلی | ژانویه 2007 »
نمي دونم امشب چرا اينجوري شدم.دلم به شدت تنگ شده .به شدت تنهايي(به علت پرهيز از سوءتفاهم منظور دوري از خانواده است) اذيتم مي كنه.خوبه تو اين مدت تحصيلم تنها نبودم وگرنه دق مي كردم.
اين شعر از فرزاد حسني خيلي به دلم نشست:
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده است
واسه اينكه دل نبندي به روياها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا....
زخماي رو دلم يكي دو تا نيست
واسه زخم تازه ديگه جايي نيست
داشتم فراموش مي كردم ديگه تو رو
تو رو خدا برو اين دل ديگه مال تو نيست
جان بازم سفر اونم از اون سفرايي كه من عاشقشم.خيلي آدم خوش شانسيما .چون بازم شانسي قرعه به نام من زدن.ياد اين شعر حافظ افتادم.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار(فال)به نام من ديوانه زدند.