« بچگي | صفحه اصلی | عرفان »

بدون موضوع

اين چند روز خيلي اتفاقات جالبي افتاد كه به نظرم هر كدومشون مي تونست موضوع خوبي برا نوشتن باشه اما از سر شب دارم خودمو مي كشم يادم بياد چه اتفاقاتي بودن كه بهم ايده دادن هيچي يادم نمياد.
عاشقي هم بد درديه .وقتي مياد فراموشي هم مياره.فراموشيشم اونقدر شديده كه حتي يادم نمياد عاشق كي شدم.البته بر اساس منطق كلاسيك اينجوري مي شه:هر انساني كه عاشق است پس فراموشي هم دارد.بر اساس فازي بايد ببينيم ديدگاهتون نسبت به ميزان عشقي و ميزان فراموشي چيه .يعني بايد حتما"آدم عاشق رو مشاهده كنيدو از گزاره نتيجه بگيريد چه ميزان فراموشي داره.(راستش خودمم نفهميدم چي شد)

ميزان عاشقيم الآن كم شد چون يه موضوع يادم آمد.هميشه يه ضرب المثل كه مادر تكرار مي كنه،مي گه:آدما نون دل و نيتشون رو مي خورن.يه همكلاسي دانشگاه داشتم كه آخر مشهدي كلك بود .همه كاري واسه پاس كردن درساش مي كرد همين قدر بگم كه پروژه يكي از دوستاي من رو به اسم خودش فروخت.حالا عروس شده.زن يه هفت خط تر از خودش.رفتن دو تايي شام بيرون پسر به بهانه اينكه كيف پولش يادش رفته پول نداده.بعد هم برا خريد حلقه به دختره گفته بريم يه ست 70 تومني بگيريم نفس عمل مهمه .به نظرم قيمتش مهم نيست اما خب ديگه............

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.dordune.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/11

نظرات

baleh khob!!!

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)