پدر و مادر
نمي دونم تا كي مي خوان چشماشون رو ببندن و زحمتهاشو ناديده بگيرن.آخه اونا كه حتي يه سر سوزن براي اينكه اون به اينجا برسه زحمت نكشيدن پس چرا حالا كه اون همه جوره خودشو فداي اونا كرده حتي حاظر نيستن تحمل كنن كه اون يه كم هم براي خودش داره زندگي مي كنه.يعني اينا واقعا"لايق واژه پدر و مادر هستن.پدر و مادري كه فرزندخلفشون براي آرامش اونا آرزوي مرگ خودش رو جلوي چشماشون كرد.
من كه وقتي تو فرودگاه مشهد بدرقه اش كردم،خيلي خودم رو كنترل كردم كه گريه نكنم تا ته مونده خوشي كه تو وجودش مونده بود رو از بين نبرم.اما الان سه روزه كه خوراك خودم اشكه.